|
دلجويى پير(به مناسبت نیمه خرداد، سالگرد عروج عارف عصر)
|
|
دست آن شيخ ببوسيـــــد كه تكفيرم كرد محتسب را بنوازيــــــــد كــــــــــــه زنجيرم كرد معتكف گشتــم از اين پس، به در پير مغان كه به يك جرعه مى از هر دو جهان سيرم كرد آب كوثر نخــــــــــــــورم، منّت رضوان نبرم پرتــــــــــــو روى تو اى دوست، جهانگيرم كرد دل درويش به دست آر كــه از سرّ اَلَست پـــــــــــــــــــــرده بـرداشته، آگاه ز تقديرم كرد پير ميخانه بنــــازم كه به سر پنجه خويش فــــــــــانيـــم كرده، عدم كـرده و تسخيرم كرد خادم درگه پيرم كـــــــــــه ز دلجويى خود غـــــافل از خـــــــويش نمــــود و زبر و زيرم كرد حضرت امام خمینی (ره)
نويسنده:الف |
پنجشنبه یازدهم خرداد 1391
|
|
|
موضوع:
حضرت امام خميني ره
| لينک ثابت
|
|
|
غزلی بسیار زیبا از جناب مولانا
|
|
نیمشب از عشق دانی تا چه می گوید خروس خیز شب را زنده دار وروز روشن نستکوس [1] پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجه ام روزگار نازنین را می دهد بر آنموس[2] درخروش است آن خروس وتو همی درخواب خوش نام او را طیر خوانی نام خود را اثروبوس [3] آن خروسی که تو را دعوت کند سوی خدا اوبه صورت مرغ باشد درحقیقت انگلوس[4] من غلام آن خروسم که چنین پندی دهد خاک پای او به آید از سر واسلیوس [5] گرد کفش پای مصطفی را سرمه ساز تا نباشی روز حشر از جملۀ کالویروس[6] رو شریعت راگزین وامر حق را پاس دار گرعرب باشی وگر ترک وگر سراکیوس[7] [1] روزه . یعنی شبها را بیدار باش و روزها را روزه بگیر. [2] باد. [3] انسان،لغت یونانی. [4] فرشته. [5] امپراطور نامی ِ روم [6] از کلمه کالویریا آمده که به نوعی صلیب گفته می شده است. مقصود مولانا این است که پیروی حضرت مصطفی کن تا روز قیامت از امت محمد باشی و از بیگانگان نباشی. [7] اهل شهری به همین نام در روم باستان.
نويسنده:الف |
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391
|
|
|
موضوع:
مطالب خواندنی
| لينک ثابت
|
|
|
آقا سید ابوالقاسم خوانساری رضوان الله علیه
|
|
جناب استاد علامه طباطبائی مولف تفسیر عظیم الشأن المیزان (رفع الله المتعال درجاته) در لیله 13/1/1346 ه ش، که در منزل مبارک آنجناب از محضر عرشی او استفاده می کردیم، به مناسبتی درباره « هرم خنضر » هند فرمود: تاریخ بنای آن این است که « نسر طائر » ستاره قطبی بود. و نیز در همان شب فرمود که در زمان اقامت ما در نجف اشرف، آقا سید ابوالقاسم خوانساری رضوان الله علیه ریاضی دان مسلّم در نجف اشرف بود که خیلی در جبر و هندسه ید طولایی داشت، و من ریاضیات را پیش ایشان خوانده ام. و نیز در همان شب فرمود: یکی از اهرام مصر را سی و شش سال ، صد هزار عمله برای آن کار می کرد. هزار و یک کلمه/کلمه 869/ جلد 7/ص 225
نويسنده:الف |
شنبه ششم اسفند 1390
|
|
|
فاتحه برای عالم ( حکایتی از مرحوم آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری قدّس سره)
|
|
روزی استاد به سر قبر عالمی از اهل معرفت بنام امامزاده زیدی مدفون در قبرستان نو ( شیخ عبدالکریم حائری) می رود و با فاتحه و دیگر اذکار روح او را شاد می کند. بعداز ظهر استاد در عالم رویا می بیند که صاحب قبر عذرخواهی می کند که شما وقتی سر قبر آمدید به استقبال روحی از علما رفته بودم که تازه فوت کرده بود.
نويسنده:الف |
سه شنبه چهارم بهمن 1390
|
|
|
حکایتی از عارف بزرگ شیخ جعفر مجتهدی رضوان الله تعالی علیه
|
|
ایشان می فرمودند : از همان سنین نوجوانی علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و شروع به تهذیب نفس و خودسازی و تقویت اراده نمودم و در قبرستان متروكه شهر تبریز كه یكی از قبرستانهای بسیار مخوف ایران به شمار میرود و رعب و وحشت عجیبی بعد از استیلای شب به خود میگیرد، قبری حفر نموده و در آن شب را تا صبح به ذکر حضرت باری می پرداختم چون بسیار دوست داشتم به بینوایان و مستمندان كمك كرده و زندگی آنها را از فقر و تنگدستی نجات بخشم، سعی و تلاش بسیاری مینمودم تا معمای لاینحل كیمیا به دست من حل گردد، لذا قسمتی از سرمایه پدری را در این راه صرف نمودم ولی به نتیجهای نرسیدم، اما چون این كوشش من همراه با توسلات شدید بود، یك روز ناگهان هاتف غیبی به من ندا در داد: جعفر؛ كیمیا، محبت ما اهل بیت عصمت و طهارت است، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله این راه و این شما . با شنیدن آن ندای غیبی هدف و مسیر زندگیم بكلی دگرگون شده و بر آن شدم تا به جای تسخیر جن و انس و ملك و اكتساب كیمیا به دنبال حقیقت همیشه جاوید و پاینده، یعنی محبت و دوستی ائمه اطهار (علیهمالسلام) بروم.
نويسنده:الف |
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390
|
|
|
خاطرات خواندني آيت الله انصاري شيرازي از امام و رهبري
|
(نکته داخل پرانتز: مقاله ای از حضرت استاد صمدی آملی با عنوان « آیت الله صامت » در مجله پنجره شماره ۱۲۰ به چاپ رسیده است .) فتنه سال گذشته ، فتنه عجيبي بود . يد الله فوق ايديهم و هو القاهر فوق عباده : خداوند متعال قاهر است و نقش آيت الله خامنه اي ، بدون تعصب ، ] در خنثي كردن اين فتنه [ انصافاً نقش بسيار خوبي بود .
نويسنده:الف |
شنبه دهم دی 1390
|
ادامه مطلب
|
|
وصف حضرت وصی(ع) در اشعاری از حکیم ملاعلی نوری رضوان الله علیه
|
|
للحکیم المتالّه المولی علی النّوری الطبری(رضوان الله علیه)
حقّا که علی امام مطلق باشد حقّیت او چو حق محقّق باشد هر کس که کند حق علی را انکار از حق مگذر که منکر حق باشد ایضاً له: غالی گوید که علی خدا می باشد سنّی گوید که از او جدا می باشد نوری که ورای هر دو راهی دارد گوید نه خدا و نه جدا می باشد هزار و یک کلمه/ج7/کلمه 781/ص156و157
نويسنده:الف |
یکشنبه سی ام مرداد 1390
|
|
|
موضوع:
حضرت وصی علی(ع)
| لينک ثابت
|
|
|
حکایتی از عارف بی بدیل مرحوم آسید علی قاضی
|
|
حضرت علامه در اثنای درس مصباح الانس فرمودند:
یکی از شاگردان عارف بزرگ مرحوم آسید علی قاضی (1366-1285 ه ق) نقل کرد: من شب در خانه به متکّا تکیه داده بودم و قرآن می خواندم، فردا که به درس حضرت استادم آیة الله قاضی(قدّس سرّه) حاضر شدم بدون سوال از من فرمودند: این چه نوع قرآن خواندن است؟ مدتی از این ماجرا گذشت،شبی دیگر که می خواستم در خانه پایم را دراز کنم،کتابها را بالای طاقچه گذاشتم تا رعایت ادب بشود، صبح که به درس آمدم حضرت استاد فرمودند: حالا کتابها را بالا گذاشتی بی ادبی نیست؟!! صراط سلوک/ص78
نويسنده:الف |
دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390
|
|
|
موضوع:
سيري در آثارحضرت علامه
| لينک ثابت
|
|
|
نظر علما درباره محی الدین عربی
|
|
نظر شما درباره ابن عربی چیست؟ آیا این درست است که امام خمینی و شهید صدر از او به نیکی یاد کردند. علامه طباطبائی نظرش در باره ابن عربی چیست؟ آیا ایشان نیز در باره ابن عربی نظر مثبت دارند؟ دیدگاه آیت الله سید علی قاضی (استاد علامه طباطبائی) و برخی دیگر از علما در مورد ابن عربی: 1. آیت الله حسن زاده آملی: تنی چند از اساتید بزرگوار ما که در نجف اشرف از شاگردان نامدار سید علی قاضی طباطبایی بودند...از وی حکایت می کردند که آن جناب می فرماید: بعد از مقام عصمت و امامت در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقایق نفسانی در حد محیی الدین عربی نیست و کسی به او نمی رسد[1] و نیز می فرمود که: ملاصدرا هرچه دارد از محی الدین دارد و در کنار سفره او نشسته است[2]. 2. آیت الله سید محمدحسین تهرانی به نقل از سید هاشم حداد: مرحوم آقا ( آقای قاضی) به محی الدین عربی و کتاب فتوحات مکیه وی بسیار توجه داشته و می فرموده اند: محی الدین از کاملین است[3]. 3. « آقای سید علی قاضی طباطبایی٬ از میان عرفا و واصلان کوی حقیقت٬ محیی الدین بن عربی را بسیار می ستودند و او را در معرفت نفس و شهود باطنی فردی بی نظیر می دانستند»[4]. در اینجا نظر برخی از علما که در این مقام هم مشرب آیت الله سید علی قاضی بوده اند را ذکر می کنیم: 1.علامه طباطبایی: « در اسلام هیچ کس نتوانسته است یک سطر مانند محیی الدین بیاورد»[5]. 2. آیت الله حسن زاده آملی: «فصوص و فتوحات را باید از کرامات خاص به او دانست ذلک فضل الله یوتیه من یشاء»[6]. 3. آیت الله جوادی آملی : «محیی الدین در بین معاریف اهل عرفان بی همتا و در عمودین زمان خویش( گذشته تا کنون) بی نظیر می باشد... بسیاری از مبانی حکمت متعالیه وامدار عرفانی است که ابن عربی پایه گذار نامدار آن می باشد»[7]. 4. همچنین، احترام و بزرگداشتی که صدر المتالهین نسبت به ابن عربی داشته نیاز به بیان ندارد و می دانیم که وی در حکمت متعالیه در بسیاری از مطالب وامدار ابن عربی بوده است: « خضوع زائدالوصف وی (صدر المتالهین) نسبت به محی الدین، به طوری که در برابر هیچ حکیم و عارفی چنین تخضّعی ندارد، گواه بر مطلب است؛ چنان که بسیاری از مبانی حکمت متعالیه وامدار عرفانی است که ابن عربی پایهگذار نامدار آن است»[8]. 5. در پایان قسمتی از متن نامه امام خمینی (ره) به گورباچف را که در آن علما و دانشمندان را دعوت به مطالعه آثار بزرگان اسلام از جمله ابن عربی کرده است نقل می کنیم: «از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين ـ رضوانالله تعالي عليه و حشرهالله معالنبيين والصالحين ـ مراجعه نمايند، تا معلوم گردد كه: حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده؛ و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نميكنم و از كتب عرفا و بخصوص محيالدين ابنعربي نام نميبرم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اينگونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد»[9]. البته تمام اینها بدان معنا نیست که این بزرگواران نسبت به هیچ بخشی از کتب ابن عربی، هیچ گونه نقد و انتقادی ندارند، بلکه مانند دیگر موضوعات علمی و دینی، ممکن است برخی اندیشه های ابن عربی نیز مورد پذیرش افرادی قرار نگیرد که شخصیت کلی او را مورد قبول قرار داده اند. برای مطالعه بیشتر به نمایه «ابن عربی» در سایت «اسلام پدیا» مراجعه کنید. [1] هاشمیان، هادی، دریای عرفان، شرح حال سید علی قاضی طباطبائی، ص32، موسسه فرهنگی طه، قم. [2] «دومین یادنامه علامه طباطبائی»، ص 41 و «اسوه عارفان» به کوشش محمود طیار مراغی- صادق حسن زاده، ص65، انتشارات آل علی، 1379. [3] حسینی تهرانی، محمد حسین، روح مجرد، ص342، ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام. [4] هاشمیان، هادی، دریای عرفان، همان. [5] مطهری، شرح منظومه، ص 239. [6] بدیعی، محمد، احياگر عرفان: پژوهشي در زندگي و مذهب محييالدين ابن عربي، موسسه فرهنگی و انتشاراتی پازینه. [7] جوادی آملی، آوای توحید، شرح نامه امام خمینی به گورباچف، ص 78. [8] همان. [9] همان، مقدمه کتاب. منبع: اسلام کوئست
نويسنده:الف |
پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390
|
|
|
موضوع:
محیی الدین عربی
| لينک ثابت
|
|
|
برکت دعای پدر
|
|
آیت الله العظمی مرعشی نجفی، بزرگ فرهنگ بانِ میراث اهل بیت علیهم السلام در بیشتر علوم صاحب نظر بود. او در خاطرات خود چنین می نویسد: زمانی که در نجف بودیم، یک روز مادم فرمودند: پدرت را صدا بزن تا برای صرف ناهار تشریف بیاورد.به طبقه بالا رفتم، دیدم پدرم در حال مطالعه ، خوابش برده است ، مانده بودم چه کنم! از طرفی می خواستم امر مادرم را اطاعت کنم و از طرفی دیگر می ترسیدم با بیدار کردن پدر باعث رنجش خاطر او گردم، خم شدم و لبهایم را کف پای پدر گذاشتم و چندین بوسه برداشتم تا که بر اثر قلقلک پا، پدرم از خواب بیدار شد و دید من هستم ، وقتی این علاقه و ادب و کمال احترام را از من دید ، فرمود: شهاب الدین! تو هستی ؟ عرض کردم : بلی آقا !دو دستش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: پسرم ! خداوند عزتت را بالا ببرد و حضرت آیت الله مرعشی می فرمود: من هر چه دارم از برکت دعای پدرم است
نويسنده:الف |
پنجشنبه هجدهم فروردین 1390
|
|
|
افصح العارفین
|
|
افصح العارفین و املح المتکلمین الشیخ مصلح الدین الشیرازی قدس سره
- سعدی آن بلبل شیراز چمن در گلستان سخن دستان زن -همان مسافر اقطار کن فکان سعدی که گشته خاک وجودش بآب عشق عجین همه نسیم گلستان او شمیم شهود همه شقایق بستان او چراغ یقین حکایتش همه نازک روایتش همه راست تکلمش همه دلکش عبارتش رنگین در فضل و کمال و ذوق و حال بی نظیر و همال بود و در شیوه سخن رانی گوی ملاحت از فصحای شیرین مقال ربوده تا آنکه دیوان او را نمکدان شعرا گفته اند و در تذکره دولتشاه مذکور است که عمر شریفش صد سال بوده و سی سال را بتحصیل علوم صرف نموده و سی سال بسیاحت اشتغال نموده و سی سال دیگر بر سجاده طاعت نشسته و در ملاقات بر روی نا اهلان بسته . ظهور شیخ در روزگار اتابک سعدبن زنگی والی فارس بوده و گویند که پدر شیخ ملازم او بود و تخلص شیخ به سعدی از آن جهت است و در ابتداء حال در مدرسه نظامیه بغداد در حلقه درس ابوالفرج بن جوزی به تحصیل مشغول نموده و بعد از آن به علم باطن و سلوک توجه فرموده و در آن اثنا چهارده حج گذارده و بیشتر را پیاده بجای آورده و در اطراف روم و هند اقامت مراسم غزا و مجاهدت بجا آورده و به اکثر بقاع ربع مسکون رسیده و گرم و سرد روزگار چشیده و با بسیاری از مردم طریق معاشرت ورزیده و درین باب میفرماید: (شعر) در اقصای عالم بگشتم بسی بسر بردم ایام با هر کسی تمتع ز هر گوشه ای یافتم ز هر خرمنی خوشه ای یافتم و در بعضی از رسایل شاه قاسم انوار (نوّر الله مرقده) مذکور است که در وقتیکه سلطان الاصفیاء شیخ صفی الدین اردبیلی قدس الله سره بشیراز رفته شیخ سعدی بخدمت او رسید و به اشارت او در سلک اهل سلوک درآمد و در کتاب نفخات مسطور است که جناب شیخ از افاضل صوفیه بود و از مجاوران شریف شیخ عبدالله السعدی قدس الله تعالی روحه از علوم بهره تمام داشته و از آداب نصیب کامل و سفر بسیار کرده است و اقالیم را گشته و بارها به سفر حج پیاده رفته و به بتخانه سومنات درآمده و بت بزرگتر ایشان را شکسته و از مشایخ کبار بسیاری را دریافته و به صحبت شیخ شهاب الدین رسیده و با وی در یک کشتی سفر کرده چنانکه در کتاب بوستان بآن اشارت نموده و گفته: (شعر) مقالات مردان ز مردی شنو نه از سعدی از سهروردی شنو مرا پیر دانای مرشد شهاب دو اندرز فرمود بر روی آب یکی آنکه بر خویش خوشبین مباش دگر آنکه برغیر بدبین مباش و گفته اند که وی در بیت المقدس و بلاد شام مدتی سقائی میکرد و آب به مردم می داد تا به خضر (ع) رسید و ویرا از زلال انعام و افضال خود سیراب گردانید. وقتی وی را با اکابر سادات و اشراف فی الجمله گفتگویی واقع شد آن شریف حضرت رسالت (ص) بخواب دید که وی را عتاب کرد و چون بیدار شد پیش شیخ آمد عذرخواهی نمودو استرضای وی کرد، و یکی از مشایخ منکر وی بود شبی در واقه دید که درهای آسمان گشوده شد و ملاوکه با طبقهای نور نازل شدند پرسید که این چیست گفتند برای سعدی شیرازی است که بیتی گفته که قبول حضرت حق سبحانه و تعالی افتاده و آن بیت اینست : (شعر) برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقی دفتری است معرفت کردگار آن عزیز چون از واقعه درآمد در شب به در زاویه شیخ سعدی رفت که وی را بشارت دهد دید که چراغی افروخته و با خود زمزمه میکند چون گوش کشید شنید که همین بیت را میخواند. وی در شب جمعه ماه شوال سنه احدی و تسعین و ستماة (ششصد و نود و یک )از دنیا رفت رحمة الله علیه. و از جمله اشعار شیخ بزرگوار که دلالت بر صحت عقیده او دارد این دو بیت است که مولف در یکی از دیوانهای کهنه او دیده: (شعر) غیر از علی که لایق پیغمبری بود گر خواجه رسل نبدی ختم انبیا فردا که هر کسی به شفیعی زند دست دست منست و دامن معصوم مرتضی و در بعضی اشعار خود میفرماید: سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد و نیز از اشعار محبت اشعار اوست: (شعر) سعدیا شرمی بدار آخر چه میترسی بگو نیست بعد از مصطفی مولای ما الا علی(ع) مجالس المومنین قاضی نورالله شوشتری/ ص119-115
نويسنده:الف |
چهارشنبه دهم آذر 1389
|
|
|
موضوع:
نکته های عرشی
| لينک ثابت
|
|
|
خواجه ابوسعید آملی از عرفا و از دوستان حضرت علامه
|
|
نويسنده:الف |
یکشنبه سی ام آبان 1389
|
|
|
موضوع:
دیگر شاگردان حضرت علامه
| لينک ثابت
|
|
|
معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) در بیان عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی(رحمه الله)
|
|
سوال: امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ پاسخ : ما مثل بچه ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می کنند بچه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها می کند و در بازار گم می شود و وقتی متوجه می شود که دیگر پدر را نمی بیند گمان می کند پدرش گم شده است . در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلقند و دست خلائق را می گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند غالب خلائق جلب متاعهای دنیا شده اند . و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده اند. امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم و محجوب گشته ایم. برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص 30
نويسنده:الف |
یکشنبه شانزدهم آبان 1389
|
|
|
موضوع:
مطالب خواندنی2
| لينک ثابت
|
|
|
غزلی از شیخ محمد قائمی امیری(رحمة الله علیه) از شاگردان عامل حضرت علامه
|
|
عاشق دلدار(14/5/81)
عاشق دلدار جز دلدار می خواهد؟ نخواهد با خدِ معشوق او گلزار می خواهد؟ نخواهد غیر راه وصل او یک لحظه می پوید؟ نپوید راه وصل یار، از هر خار می خواهد؟ نخواهد مدّعی را در کنار دوست می سازد؟ نسازد با رقیبان دوست را همکار می خواهد؟ نخواهد با غم هجر نگار خویش می سازد؟ نسازد وعده دیدار را یک بار می خواهد؟ نخواهد دل ز نام غیر او آرام می گیرد؟ نگیرد سر که سودای تو دارد یار می خواهد؟ نخواهد بسته موی تو جز ز آن طرّه می گوید؟نگوید خود رها زان طرّه طرّار می خواهد؟ نخواهد جز در محبوب کهف دیگری دارد؟ندارد غیر خاک کوی او دستار می خواهد؟ نخواهد هر گلی بی یاد یار خویش می بوید؟ نبوید ساعت دیدن سری هوشیار می خواهد؟ نخواهد غیر دربانی سگ های تو می نازد ؟ ننازد "پورکاشف" از تو جز این کار میخواهد؟ نخواهد دیوان اشعار قائمی/ص 44 برای شادی روح مطهر این عارف رنج کشیده و البته مظلوم وگمنام، صلوات
نويسنده:الف |
دوشنبه نوزدهم مهر 1389
|
|
|
موضوع:
دیگر شاگردان حضرت علامه
| لينک ثابت
|
|
|
مرجع تقلیدی که زبان حیوانات را می فهمید
|
|
حضرت آیت الله شیخ «خلیل مبشر کاشانی» در ادامه سلسله
مباحث اخلاق و عرفان اسلامی هفتگی خود، ابعاد دیگری از فضائل و کرامات
استاد بزرگوارشان، مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی (قدس سره) که از عرفا
و مراجع تقلید معاصر بود را تبیین کرده که با توجه به جذابیت موضوع برای
جوانان وجویندگان سیر و سلوک معنوی عین فرمایش ایشان در ذیل اشاره می شود:
حضرت آیت الله مبشر کاشانی فرمود: حضرت
آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمة الله علیه) زبان حیوانات را می فهمید.
این فضیلت در مورد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) روایت شده و بعضی اخبار
مربوطه در کتاب بصائر الدرجات آمده که آنان نطق و سخن حیوانات را می
شنیدند. همانطور که در قرآن کریم آمده که حضرت سلیمان (ع) گفتگوی مورچگان
را می شنید و با هدهد و سایر حیوانات سخن می گفت. در بین عرفا نیز چنین
حالاتی برای عارف پیش می آید که گاهی سخن حیوانات را می شنود.
حضرت آیت الله مبشر کاشانی در ادامه
افزود: مرحوم آیت الله بهاءالدینی (قدس سره) روزی به یزد دعوت شدند، صاحب
خانه که یکی از متدینین یزد بود برای احترام خواست گوسفندی را پیش پای آقا
ذبح کند، وقتی گوسفند را آوردند، آقا فرمود: گوسفند گفت: به اینها بگو که
امروز مرا نکشند، بگذارند روز تاسوعا مرا بکشند، آیت الله بهاءالدینی
فرمود: من به اینها گفتم که حیوان را نکشید، بگذارید روز تاسوعا، ولی
اینها به ظاهر گفتند چشم، اما گوسفند را بردند پشت دیوار کشتند خیال کردند
ما پشت دیوار را نمی بینیم. مشابه همین داستان در چند شهر دیگر نیز اتفاق
افتاده بود... منبع: شیعه آنلاین
نويسنده:الف |
سه شنبه سیزدهم مهر 1389
|
|
|
موضوع:
شرح حال عارف سید رضا بها’ الدینی
| لينک ثابت
|
|
|
حكمت
|
|
:: اهمیت هدیه ای ثواب به اموات::.
مرحوم حامد می فرمود:
نويسنده:الف |
سه شنبه سیزدهم مهر 1389
|
|
|
حضرت آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبایی در بیان حضرت علامه حسن زاده آملی
|
![]() خدا رحمت کند ایشان را. آن جناب از تبریز گرفته تا نجف و از نجف که به تبریز مراجعت کردند همراه اخویشان(علامه طباطبایی) بودند. این هر دو بزرگوار در تمام درس و بحث و در تمام شئون با هم بودند. حتی در آن ریاضتها که در محضر مبارک حاج سید علی قاضی داشتند, با هم بودند.تمام علوم و فنون را با هم خواندند و آن بزرگوار هم جامع علوم عقلی و نقلی بود. ریاضتهای نفسانی او بسیار عجیب بود. و من در مصاحبه های دیگر به عرض رساندم که مرحوم سید محمد حسن آقای الهی وقتی که به قم تشریف فرما شدند بنده از خرمن ایشان خوشه چینی میکردم. از وجود مبارک ایشان متبرک بودم. وقتی به حضور شریف حضرت علامه طباطبایی رسیدم, آن جناب از من سوال کرد که : شما اخوی را چگونه یافتید؟ خوب دیگر سوال از ایشان بود و من در حضور ایشان آنچه که واقعیت بود, می بایستی بگویم که خیلی در پیشگاه مرحوم علامه طباطبایی , حرف زدن احتیاط می خواست. بنده واقعیتی را عرض کردم. گفتم: آقاجان, جناب آقای اخوی, مانند اخوی است جز اینکه آن اخوی خیلی بذول است و این اخوی خیلی کتوم است.هیچ مسأله ای و هیچ آیه ای را عنوان نمی کرد, هیچ مطلب عرفانی پیش نمی آمد, هیچ مقامات انسانی عنوان نمی شد, هیچ حالتی پیش نمی آمد مگر اینکه گویی آقا دیشب نشسته بود مطالعه اش را کرده, حرفهایش را زده که امروز برای جلسه درس حاضر است....................................... من مشاهداتی, مکاشفاتی, حالاتی,خاطراتی از جناب حاج سید محمد حسن الهی دارم و خودم حقایقی را از ایشان مشاهده کردم و خودشان اخباراتی و اطلاعاتی به من فرمودند که اگر بخواهیم بعضی از این امور را بازگو کنیم شاید مورد استعجاب و استیحاش بعضی واقع شود. ما را مثلا خدای نخواسته گزاف گوی و ژاژ خای تعبیر کنند و حرفهای ما را ناروا. در آسمان معرفت / ص 87و86
نويسنده:الف |
شنبه سی ام مرداد 1389
|
|
|
موضوع:
سيري در آثارحضرت علامه
| لينک ثابت
|
|
|
عنايت و توجه حضرت معصومه(س) به ملاصدرا
|
|
جناب ملاصدرا در اسفار آن جايي كه بحث از اتحاد عاقل و معقول مي كند يك حاشيه از آن دارد. مي فرمايد كه اين مطلب مشكل بود و از كهك راهي قم شدم به زيارت حضرت معصومه(س) . آنگاه حقيقت امر به من الهام شد و روشن شدم. در دروس وقت و قبله آورده ام كه امام سجاد(ع) فرمود كه:« واشتغل قلوبنا بذكرك عن كل ذكر»؛ يعني دل ما را از هر چه كه جز ياد توست پاك كن. مي بينيد كه در اماكن مقدسه اشراقاتي مي شود؛ در كنار ترتب ها افاضاتي مي گردد. آقايي مي فرمود به زيارت يكي از اولياء الله رفته بودم . خودش هم اهل الله بود و اهل الله بودن همان دينداري است. دينداري سنگين ترين رياضات است. يك چله تنها نشستن و رياضت كشيدن كاري نيست، بلكه دينداري مهم است. فرمود: رفتم ديدم كه قبرش تا بالا عمود نور است . هرچه بالا نگاه مي كنم نور است. گر بديدي حس حيوان شاه را پس بديدي گاو و خر الله را اين حس غير آن حس ظاهري است. چيز ديگري مي خواهد، بصيرتي مي خواهد. ملاصدرا مي فرمايد اين مطالب با آشنا بودن به قيل و قال و اصطلاحات به دست نمي آيد . آن حقائق به اين حرفها درست نمي شود.
نمط چهارم دروس اشارت و تنبيهات/حضرت علامه/فصل17 و صدوده اشاره/ص139
نويسنده:الف |
یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389
|
|
|
مقام عظمای شيخ اكبر محيي الدين و جناب ملاصدرا رحمه الله علیهما
|
در سفر همدان كه همراه آقا (حضرت علامه) بوديم به تربت شيخ الرئيس ابوعلي سينا رفتيم . سپس به اتاق مخصوص مطالعه ايشان رفتيم. ايشان دست ما را گرفتند و فرمودند : ما الآن از تربت جناب شيخ الرئيس بازگشتيم و اما من نمي گويم كه شيخ نه ، ايشان از جنبه علمي ، جايگاهشان مشخص است . نمي گويم جناب شيخ اشراق نه، جناب خواجه نه، شيخ بهايي و و.... نه، چه اينكه همه اين بزرگواران ذوالفنون در علم بودند اما شما بعد از مقام شريف عصمت ، روي دو نفر اهتمام داشته باشيد يكي جناب « شيخ اكبر محيي الدين عربي » و ديگري جناب « صدرالمتالهين (ملاصدرا)» . استاد صمدي آملي - شرح منظومه حاجي سبزواري- جلسه 18
نويسنده:الف |
شنبه پانزدهم خرداد 1389
|
|
|
استاد الهی قمشه ای
|
|
مرحوم ميرزا مهدى الهى قمشه اى حالات بسيار خوبى داشت ، با اينكه استاد دانشگاه بود ولى خيلى ساده زندگى مى كرد، در خصوص ترجمه و تفسير قرآن چنين گفته بود: منبع: داستان های عآرفانه جلد ۲
نويسنده:الف |
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389
|
|
|
كرامتي از جناب حكيم متالّه سبزواري رحمه الله
|
|
كرامتي از متالّه سبزواري به زبان استاد علامه ذوالفنون شعراني براي شما حكايت كنم : - به صورت جمله معترضه ، يا مقدمه عرض مي شود كه تني چند از اساتيدم آيات عظام حاج ميرزا ابوالحسن شعراني، و حاج ميرزا ابوالحسن رفيعي، و حاج شيخ محمدتقي آملي از شاگردان حاج شيخ عبدالنبي نوري بودند؛ و آقايان شعراني و آملي هر دو برايم حكايت فرمودند كه تهران زمان ما بلد علم بود و علماي بزرگ و نامداري در آن وجود داشتند، مع ذالك حاج شيخ عبدالنبي نوري در معقول و منقول اعلم من في البلد بود -. مقصود اين كه حضرت آقاي شعراني در مجلس درسي حكايت فرمود كه حاج شيخ عبدالنبي نوري در جلسه درسي براي ما نقل كرده است كه گفت: من در ايام طلبگي از نور مازندران براي تحصيل به تهران آمدم، و در مدرسه سپهسالار قديم حجره اي گرفتم و به درس و بحث اشتغال داشتم ، قضا را رساله اي در كيمياگري به دستم آمد، و من شبها پس ازبه خواب رفتن طلّاب مدرسه پوشيده و پنهان از آنان، در پشت بام مدرسه مطابق دستور آن رساله عمل مي كردم، لذا هيچكس از كار من آگاه نبود؛ همينسان بدان كار در شبها اشتغال داشتم تا فصل بهار فرا رسيد و تني چند از طايفه ما از نور براي تشرف به ارض اقدس رضوي به تهران وارد شدند و در مدرسه سپهسالار قديم به ديدار من آمدند و گفتند آقا شيخ عبدالنبي ( اسم نخستين آن جناب به تسميه پدر و مادرش " نبيّ " بود، تا اين كه طلبه شد و درس خواند و به عقل آمد، نامش را تغيير داد و نبي را عبدالنبي كرد) ما مي خواهيم به زيارت تربت امام هشتم تشرّف حاصل كنيم ، اگر مايليد مهمان ما بوده باشيد و ما در اين سفر با شما باشيم؛ ما هم از ايشان تقدير كرده ايم و دعوتشان را اجابت نموده ايم . و آن اوان زمان شهرت و بحبوحه اوج آوازه متالّه سبزواري و حوزه درس او در سبزوار بود، و سبزوار آن زمان نيز روز منزل و شب منزل كاروانيان بود كه در آنجا بارگيري مي كردند و اتراق مي نمودند؛ پس از آن كه كاروان ما در آنجا بارگيري كردند، به همراهان گفتم من به شهر مي روم و تا بعداز ساعتي بر مي گردم؛ پرسيدند در شهر چه كار داريد و براي چه مي رويد؟ گفتم عالمي بزرگوار در سبزوار تشريف دارد به زيارت ايشان مي روم ، گفتند سفر ما سفر زيارت است چه بسيار خوب كه ما هم به حضور اين عالم روحاني تشرّف حاصل كنيم، چند نفر برخاستند و با من به راه افتادند تا به حضور جناب حاجي تشرّف يافتيم، و پس از برهه اي رخصت طلبيديم و برخاستيم؛ حاجي به من اشاره كرد و گفت آقا شما باشيد كه من يك دو جمله حرفي با شما دارم، سپس رو به من كرد و فرمود آقا مشغول درس و بحث و تحصيلت باش، آن كار شبانه ات را رها كن و از آن دست بردار كه به جائي نمي رسي و نتيجه اي جز اتلاف وقت ندارد. هزارو يك كلمه/ج3/ ص173/كلمه329
نويسنده:الف |
جمعه دهم اردیبهشت 1389
|
|
|
موضوع:
هزارويك كلمه
| لينک ثابت
|
|
|
خاطره اي عرشي به نقل از حضرت استاد صمدي آملي /تكرار
|
![]() در سفر همدان كه همراه آقا (حضرت علامه) بوديم به تربت شيخ الرئيس ابوعلي سينا رفتيم . سپس به اتاق مخصوص مطالعه ايشان رفتيم. ايشان دست ما را گرفتند و فرمودند : ما الآن از تربت جناب شيخ الرئيس بازگشتيم و اما من نمي گويم كه شيخ نه ، ايشان از جنبه علمي ، جايگاهشان مشخص است . نمي گويم جناب شيخ اشراق نه، جناب خواجه نه، شيخ بهايي و و..... نه، چه اينكه همه اين بزرگواران ذوالفنون در علم بودند اما شما بعد از مقام شريف عصمت ، روي دو نفر اهتمام داشته باشيد يكي جناب « شيخ اكبر محيي الدين عربي » و ديگري جناب « صدرالمتالهين (ملاصدرا)» .. استاد صمدي آملي - شرح منظومه حاجي سبزواري- جلسه
نويسنده:الف |
سه شنبه هشتم دی 1388
|
|
|
عمامه سفید
|
|
استادم الهی قمشه ای که در اشعارش به الهی تخلص می کرد، در تحت مراقبت پدری عالم و بیدار به نام ملاابوالحسن تربیت شد.
نويسنده:الف |
شنبه سی ام آبان 1388
|
|
|
موضوع:
مطالب خواندنی
| لينک ثابت
|
|
|
علامه طباطبایی (ره) از نگاه بزرگان
|
|
امام خمینی (ره) « آقای طباطبایی مرد بزرگی است و حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است.» همچنین ایشان دراوایل انقلاب خطاب به علامه طباطبایی فرموده بودند:« همجواری شما برای ما مغتنم است. » آیت الله خامنه ای « او مجموعه ای از معارف و فرهنگ اسلام بود؛ فقیه بود؛ حکیم بود؛ آگاه از اندوخته های فلسفی شرق و غرب بود؛ مفسر قرآن بود؛ از علوم اسلامی، یعنی علومی که از اسلام نشأت گرفته یا از آن تغذیه کرده است، مطلع بود: از اصول، از کلام، ادبیات، از نجوم و هیئت و ریاضیات و از برخی علوم بی نام و نشان دیگر.(علامه طباطبائی در علوم رمل و جفر و اعداد و حساب و جمل و ابجد مهارت عجیبی داشت و با برخی از این علوم بسیار مأنوس بود. ) شخصیت او در لابه لای این دانستنی های بسیار، به کمک ریاضتی مداوم و درازمدت پرورده، صیقل یافته و پرداخته شده بود. از کسانی بود که تنها مکتب جامعی چون اسلام می تواند امثال او را در دامان پربرکت خویش پرورش دهد. چهره معنوی او، سیمای پرصلابت مردی بود که ایمانی استوار و عرفانی راستین را با دانشی گسترده و عمیق توام ساخته و با آمیزه شگفت وجود خویش، ثابت کرده بود که اسلام می تواند سوز درون دلسوختگان شیفته را با عقل راسخ فرزانگان فرهیخته یکجا گرد آورد. او تلاش و جهاد بی انتها و خاموش نشدنی خود را هم به این معجون الهی درآمیخته بود. در یکی از حساس ترین دوران های حیات اسلام و تشیع، جانانه به دفاع از حریم معنویت اسلامی و حکمت و معرفت الهی برخاسته و مفاهیم زیبای اجتماعی اسلام را از آیات کلام الهی استخراج کرده و به عرضه کامل و جامع اسلام پرداخته بود. او که در سفره متاع ارزنده حوزه علمیه قم در شمار درخشنده ترین گوهرها بود و به آن مدرسه اسلامی پربرکت ارزش می بخشید تنها به آن حوزه محدود نشده بود و به تدریج در همه حوزه های علمی و در هم محافل اسلامی و در سطح وسیع جامعه، حضور خود را مجسم تر و برجسته تر می ساخت، معارفی که از زبان و قلم او بر صفحه دل ها و کاغذها نقش بسته بود از صدها و هزارها زبان و با صدها و هزارها بیان در همه جا منتشر می گشت و به همه کس علم و معرفت می آموخت... ...این چشمه جوشان و فیاض دانش و عرفان و تقوای اسلامی، در راه تعلیم و تربیت شاگردانی که هر یک در عالم اسلام دانشمندی برجسته اند، توفیقی کم مانند داشته است... » آیت الله حسن زاده آملی « به محضر مبارک جناب آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مشرف شدم که سخن از علامه طباطبایی، به میان آوردم. مرحوم آقای آملی به من فرمودند:« آقا، اگر کسی باید در تحت تصرف و تعلیم کاملی به جایی برسد و قدمی بردارد، من برای شما بهتر از جناب آقای طباطبایی، کسی را نمی شناسم...» ایشان [علامه طباطبایی] از اولیاءالله بودند، همواره در حضور، در مراقبت، در توجه بودند... علامه طباطبایی بدون گزاف و بدون اغراق در فن اصول و فقه هر دو مجتهد بود. » استاد مطهری ( ره) « این مرد واقعاً یکی از خدمتگزاران بسیار بزرگ اسلام است، او به راستی مجموعه تقوا و معنویت است، در تهذیب نفس مقامات بسیار عالی طی کرده... کتاب تفسیر المیزان ایشان یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است... من می توانم ادعا کنم که بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است...تفسیرالمیزان همه اش با فکر نوشته نشد، من معتقدم که بسیاری از این مطالب از الهامات غیبی است، کمتر مشکلی در مسائل اسلامی و دینی برایم پیش آمده که کلید حل آن را در تفسیر المیزان پیدا نکرده باشم. » آیت الله جوادی آملی « ..اگر استاد علامه طباطبایی را فارابی عصر بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم ... شهید مطهری ( با آن همه علم و فضیلت ) در مقابل علامه، به سان قطره ای بود در برابر دریا! »
نويسنده:الف |
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
|
|
|
حکایت هایی ازعلامه طباطبایی (ره)
|
1- راز خلقت انسان ! از قول آیت الله حسن زاده نقل شده : « شبی در این موضوع فکر می کردم که چرا خداوند، انسان ها را آفرید؟ آیاتی مانند و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون را هم که از نظر می گذراندم و این که در تفسیرش فرموده اند: لیعبدون، یعنی لتعرفون، باز این اشکال به ذهنم می آمد که عبادت، فرع معرفت است، و ما که معرفتی نسبت به خدا نداریم، پس چه عبادتی؟! و ...» صبح، اول وقت، به حضور استاد علامه طباطبائی رسیده و سؤال را با ایشان در میان گذاشتم که « حضرت استاد! پس چه کسی بناست خداوند را عبادت کند؟! » ایشان در بیانی کوتاه فرمودند: « گرچه یک نفر! » تا این جمله را فرمودند، من آرام شدم؛ همان دم به یاد وجود مقدس امام زمان علیه السلام افتادم و خاطرم آمد که زمین و عالم، هماره چنین شخصی را دارد. دیگران همگی طفیلی وجود انسان کامل (معصوم) هستند و گویی هدف از خلقت آنان، به خلقت موجود تام و کامل باز می گردد. » امیر بیان ، علی علیه السلام، خود پرده از راز خلقت برداشته اند: « فانا صنائع ربنا والناس بعد صنائع لنا: ما ساخته پرودگاریم خویشتنیم و مردم ـ همگی ـ پس از ما برای ما ساخته و آفریده شده اند. » بقيه در ادامه مطلب....
نويسنده:الف |
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
|
ادامه مطلب
|
|
دستور العمل اخلاقىاز عارف بلندمرتبه ملاّ حسينقلى همدانى
|
بسم اـ الرّحمن الرّحيمالحمدـ ربّ العالمين وصلّى اـعلى خير خلقه محمّد وآله الطّاهرينو بعد, بر طالبان نجات و سعادت ابدى مخفى نماناد كه اهل نجات دو طايفه مى باشند: يك طايفه اصحاب يمين و طايفه ديگر مقرّبين اند و اگر طالب سعادت, عمل به وظيفه اصحاب يمين, كه ترك معصيت باشد, نمود از آنها خواهد شد. مقرّبين, علاوه بر آنها وظيفه ديگر دارند كه غرض بيان آنها نيست.1 اوّلاً, بايد فهميد كه اگر شخص انسانى فهميد حقارت و پستى خود را, هم بعد از آن فهميد عظمت و قدرت حضرت ملك الملوك را, البته خواهد فهميد كه قدم جرأت برداشتن و اقدام به معصيت نمودن در حضور چنين سلطان عظيم الشأن, در نهايت قبح و شناعت و بدبختى مى باشد; چرا غافل است از قدرت قادرى كه اگر اراده نمايد فناى همه موجودات را به محض اراده آن سلطان عظيم الشأن, همگى بر باد فنا رفته, ملحق به معدومات خواهد شد. اين كه مى بينى معصيت در نظرت سهل شده, به جهت امورى چند است كه بعضى از آنها را ذكر مى كنيم: اوّلاً, فكر خود را تماماً متوجّه به دنيا دنّى كرده اى. از اين جهت بالمرّه از نفع و ضرر اخروى غافل شده اى. نمى دانى چه بسيار بسيار منافع و سعادت ابديّه از تو فوت شد و چقدر ضررهاى بزرگ بسيار به خود, زده اى. ثانياً, عجز و حاجت و فقر خودت را ملتفت نيستى كه ذرّه ذرّه بدنت به حفظ كاركنان او, كه ملائكه باشند, بر پاست. ثالثاً, نمى دانى كه در هر آنى از آنات, درهر جزء از اجزاء بدنت, نعَم غير متناهيه, مرحمت از او شده و مى شود كه به بيان و بنان, ممكن نيست حصر آنها.2 با اين حال, چگونه نعمت او را در معصيت او صرف مى كنى؟ رابعاً, چگونه غافلى از عقوبات سخت او, مگر نمى دانى كه ما بين مرگ و قيامت هزار غصّه هست و آسان ترين آنها تلخى جان كندن است. چرا از شدايد قيامت, غافلى؟ امان از روزى كه از دهشت و وحشت او, مقرّبين در خوف و اضطراب مى باشند. چرا نباشند؟ از روزى كه زمينش و هوايش آتش و جهنم به اطراف خلايق محيط و ملايك غلاظ و شداد در بگير و ببند. نيكان دروحشت واضطراب و بدان در شكنجه و عذاب, آفتاب در بالاى سر و زمين گرم تر از كوره آهنگر. خطر حساب از يك طرف و دهشت صراط از يك طرف و حال, كار هنوز به جهنّم نرسيده, از آتش و سلاسل و اغلال او بگويم يا از مار و عقربهايش بيان نمايم.3 خلاصه, اينها, مختصر نويسى است و اين فقراتى كه گفته شد, از هزار يك بيان نشد. تمام سفارشات اين بينوا, به تو اهتمام در ترك معصيت است. 4 اگر اين خدمت را انجام دادى, آخر الأمر تو را به جاهاى بلند خواهد رسانيد. البتّه البته در اجتناب از معصيت كوتاهى مكن و اگر خداى نكرده معصيت كردى زود توبه نما و دو ركعت نماز به جا آور و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه و اميدوارم عفو بفرمايد5. * معاصى كبيره در بعضى رساله عمليه, ثبت شده ياد بگير و ترك نما. و زينهار پيرامون غيبت و دروغ و اذيت مگرد6. * اقلاّ يك ساعت به صبح مانده بيدار شو و سجده به جا بياور. و آنچه در منهاج النجاة7 مرحوم ملا محسن فيض, رضوان اللّه جلّ جلاله عليه, مذكور است كافى و شافى است از براى عمل شب و روز تو, به همان نحو عمل نما. * وسعى كن كه عمل و ذكرت به محض زبان نباشد و با حضور قلب باشد كه عمل بى حضور, اصلاح قلب نمى كند, اگر چه ثواب كمى دارد8. * البتّه البتّه از غذاى حرام فراركن. مخور مگر حلال. * غذا را كم بخور, يعنى زياده برحاجت بُنيه مخور. نه چندان بخور كه ضعفت بياورد و به سبب ضعف از عبادت مانع شود. هر قدر بتوانى روزه بگير به شرطى كه شب جاى روز را پر نكنى. الحاصل, غذا به قدر حاجت بدن ممدوح و زياد, و كم هر دو مذموم9. * و شروع كن به نماز با قلب پاك از حقد و حسد وغَلّ و غش مسلمانان, و لباس و فرش و مكان نمازت بايد مباح باشد. اگر چه مكان,غير محل جَبْهه [پيشانى] نجس بودنش به نجاست غير متعدّيه, نماز را باطل نمى كند, ولى نبودنش بهتر است. و بايست, به نماز ايستادن بنده در حضور مولاى جليل, با گردن كج و قلب خاضع و خاشع10. * بعد از فريضه صبح, هفتاد مرتبه استغفار و صد مرتبه كلمه توحيد ودعاى مصباح مشهور بخوان11 و تسبيح سيّده نساء12 را بعد از فريضه ترك مكن. * هر روز, هر قدر بتوانى, لااقل يك جزء قرآن با احترام و وضوع و خضوع و خشوع بخوان و در بين خواندن, حرف مزن, بگو به قدر ضرورت.13 * و در وقت خواب, شهادت را بخوان و آية الكرسى و يك مرتبه فاتحه و چهار مرتبه سوره توحيد و پانزده مرتبه سوره قدر و آيه (شهداللّه) را بخوان و استغفار هم مناسب است. و اگر بعضى از اوقات بتوانى سوره مباركه توحيد را صد مرتبه بخوانى بسيار خوب است. و از يادمرگ غافل مشو. و دست بر گونه راست گذاشته به طرف راست, با ياد خدا بخواب. و از وصيت كردن غافل مشو14. * و ذكر مبارك (لا اله إلاّ انت سبحانك إنّى كنتُ من الظلمين) را هر قدر بخوانى و در هروقت, بسيار خوب است.15 * . اولاً, در شب و شب جمعه در هر يك, صد مرتبه سوره مباركه قدر را بخوان و دعاى كميل16 را درهر شب جمعه ترك مكن و مناجات خمسة عشر17 را. حال تو با هر كدام از آنها مناسب باشد, لاسيما مناجات مساكين و تائبين و مفتقرين و مريدين و متوسلين و معتصمين را بسيار بخوان و دعاى صحيفه كامله هر كدام در مقام مناسب, بسيار خوب است. * و در وقت عصر, هفتاد مرتبه استغفار و يك (سبحانه اللّه العظيم سبحان اللّه18 وبحمده) 19بخوان و استغفارات خاصّه را هم بخوان و سجده طويله 20را فراموش مكن و قنوت طول دادن بسيار خوب است وهمه اينها با ترك معاصى, خوب است.
والسّلام على من اتّبع الهدى
نويسنده:الف |
یکشنبه هفدهم آبان 1388
|
|
|
زندگی نامه وشرح احوالات آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری ره 2
|
|
حکایات
امتحان استیکی از افرادیکه با جنابش محشور و متصل بود و مشکل عیال داشت که به بعضی
امراض مبتلا بود خدمت استاد عرض کرد:
روزی از محضر آیت الله کشمیری سؤال شد : بقيه در ادامه مطلب
نويسنده:الف |
دوشنبه پنجم مرداد 1388
|
ادامه مطلب
|
|
زندگی نامه وشرح احوالات آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری ره 1
|
![]() والدینوالد ایشان ، حجة الاسلام سید محمد علی کشمیری بود که در کربلا به دنیا آمد و
پس از مراحل تحصیل، داماد آیت الله سید محمد کاظم یزدی شد و به زهد و تعبد و
روحانیت، معروف و مشهور بودند.
نويسنده:الف |
دوشنبه پنجم مرداد 1388
|
ادامه مطلب
|
|
عارف بزرگوار مرحوم آیت الله سعادت پرور
|
|
م
بقيه عكسها در ادامه مطلب ..
نويسنده:الف |
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
|
ادامه مطلب
|
|
شرح حال عارف بلندمرتبه ملاّ حسينقلى همدانى ره
|
زندگى اواستاد عارفان قرن معاصر, ملاّ حسينقلى فرزند رمضان شوندى در جزينى همدانى, به سال 1239 پا به عالم خاكى نهاد. پدراو, در آغاز چوپان بود, سپس پينه دوزى را پيشه كرد. فرهيخته عالمان و طالب علمان بود. دو پسر داشت هر دو را به حوزه علميّه فرستاد. حسينعلى, در كوچكى به همراه پدر چند گاهى شبانى كرد, سپس با پافشارى پدر, براى فراگيرى دانش دين, به تهران هجرت كرد. مقدمات را با نشاط و تلاشى چشم گير, بياموخت. درسهاى سطح را نزد برخى علماى تهران, خواند و در زمانى نه چندان دراز, شايستگى حضور در درس شيخ العراقين را يافت. در كنار درس فقه, نزد برخى حكيمان تهران, معقول آموخت و در اين دانش پيشرفتى ويژه كرد. آوازه حكيم بزرگوار, حاج ملا هادى سبزوارى, او را به سبزوار كشاند و گمشده خويش را در آن ديار يافت. در محضر حاجّ ملاّ هادى, درس عملى و نظرى فرا گرفت. از حكمت, عرفان و سيرت پاك ووارستگى او, بهره ها برد. براى ديدار خويشان به زادگاه خويش بازگشت. اشتياق و عطش او به كسب علم و كمال, قرار از او ربوده بود. پس از اندكى درنگ در زادگاه, مقدّمات سفر به عتبات را فراهم كرد و به آستانه مولاى موحّدان, امير مؤمنان(ع) نياز برد.به درس شيخ انصارى, اعلى اللّه مقامه, راه يافت و ساليانى دراز از محضر او بهره گرفت. شركت استاد اعظم شيخ مرتضى انصارى, در درس اخلاق هفتگى عارف كم نظير, سيد على شوشترى, كنجكاوى او را برانگيخت و او را به محضر آقا سيد على كشاند در آن محفل روحانى, شيخ اعظم را چونان شاگردى در محضر آقا سيّد يافت. مواعظ نورانى و گهر كلمات آقا سيّد على, دل او را ربود. در پايان درس, استاد به او گفت از اين پس در اين درس شركت كن. گويا سيد در سيماى او بركاتى براى مكتب اهل بيت(ع) ديد. لياقتها و استعدادهاى ويژه اى در او يافت, او را نواخت, به خود نزديك كرد و به تربيت نفس و رشد روح بلند او پرداخت. گويند: طبيبى متخصّص, كه از مريدان سيّد بود, وارد نجف اشرف شد. به محضر سيّد, شرفياب شد... بقيه در ادامه مطلب ..
نويسنده:الف |
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388
|
ادامه مطلب
|
|
گوشه اي از سلوك شيخ جعفر مجتهدي
|
|
زندگی و سلوک عارف بالله جناب شیخ جعفر مجتهدی بگونه ای خاص از دیگران متمایز است ، ایشان در توسل به ائمه معصومین (ع) بسیار استثنایی و ممتاز بوده و در تمام مراحل زندگی شگفت خویش همواره منادی یک پیام اصولی بودند :
« توسل و محبت خالصانه و هر چه بیشتر به اهل بیت (ع ) »
بقیه در ادامه مطلب
نويسنده:الف |
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
|
ادامه مطلب
|
|
علامه شیخ آقابزرگ تهرانی
|
مدافع شیعه علامه شیخ آقابزرگ تهرانی![]()
ولادت شیخ شیخ آقابزرگ تهرانی در خانوادهای مذهبی، در محله قدیمی پامنار تهران، در تاریخ 11 ربیع الاول 1293 هجری به دنیا آمد. به دلیل نزدیکی تولد شیخ آقابزرگ به ایام ولادت با سعادت حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی (صلیاللهعلیهوآله) (17 ربیع الاول) و همچنین به سبب احترام به جد بزرگ ایشان حاج محسن تهرانی او را محمّدمحسن نامیدند. بعدها به سبب همین نامگذاری او را «آقابزرگ» خواندند.
بقیه در ادامه مطلب
نويسنده:الف |
سه شنبه بیستم اسفند 1387
|
ادامه مطلب
|
|
مرحوم آیت الله کوهستانی
|
|
مولود مبارک
در یکی از روزهای سال 1308 قمری ( 1267 ه.ش ) در روستای کوهستان و در خانه علم و تقوا کودکی چشم به جهان گشود که سیمای ملکوتی اش آینده ای بس درخشان را نوید می داد. نامش را به نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم « محمد » نهادند تا به برکت نام آن حضرت، منشأ حرکت سازنده و حیات بخش در جامعه آینده گردد.
بقيه در ادمه مطلب
نويسنده:الف |
سه شنبه ششم اسفند 1387
|
ادامه مطلب
|
|
شرح حال عارف واصل سید هاشم حداد
|
|
|